خرید بک لینک
از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشن های زمستانیت کنند پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات کنند ای گل گمان مبر به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند «فاضل نظری»یهویی دلم گرفت، یهویی دلم این شعر رو خواست، یهویی ...

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 خرداد 1401 ساعت: 11:55

با من ِ برنو به دوش ِ یاغی ِ مشروطه خواه عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه! بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد با من تنها تر از ستارخان بی سپاه! موی من مانند یال اسب مغرورم سپید روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه! هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق کنده ی پیر بلوطی سوخت، نه یک مشت کاه! کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن آدم است و سیب خوردن، آدم  است و اشتباه سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"«حامد عسکری»

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 خرداد 1401 ساعت: 11:55

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری؟ کو دل پرطاقتی؟ شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد غنچهای در باغ پرپر شد ولی کو غیرتی؟ گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره ماند دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی بسکه دامان بهاران گل به گل پژمرده شد باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی من کجا و جرئت بوسیدن لبهای تو آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی !«فاضل نظری»

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: دوشنبه 16 خرداد 1401 ساعت: 11:55

صفحه بندی